<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title>آرزو on قصه دون</title>
    <link>/tags/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88/</link>
    <description>Recent content in آرزو on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>ماهی طلایی - ماهی‌ای که آرزوها را برآورده می‌کتد</title>
      <link>/posts/17/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/17/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;fish&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/17.goldfish.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک دهکده کوچک و زیبا نزدیک دریا، پسربچه‌ای به نام علی زندگی می‌کرد. علی یک پسر کنجکاو و مهربان بود که عاشق بازی کردن در کنار دریا و شنیدن داستان‌های مادربزرگش بود. هر روز بعد از مدرسه، علی به ساحل می‌رفت و با شن‌ها و سنگ‌های رنگارنگ بازی می‌کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک روز، علی تصمیم گرفت به جای بازی کردن، قایق کوچکش را به آب بیندازد و به دل دریا بزند. او عاشق تماشای ماهی‌ها و موج‌های آرام دریا بود. وقتی به وسط دریا رسید، ناگهان یک ماهی طلایی زیبا از آب بیرون پرید و جلوی قایق علی ایستاد. ماهی با صدای ملایم گفت: &amp;ldquo;سلام علی! من ماهی طلایی هستم و می‌توانم سه آرزوی تو را برآورده کنم.&amp;rdquo;&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
