<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title>اشباح on قصه دون</title>
    <link>/tags/%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D8%AD/</link>
    <description>Recent content in اشباح on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/%D8%A7%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D8%AD/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>شکارچی اشباح - کودکانی که به شکار اشباح می‌روند</title>
      <link>/posts/42/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/42/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;ghoust&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/42.Ghoust.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در روستای کوچک و دورافتاده‌ای، زندگی آرام و صمیمی داشتیم. کودکانی جوان و پرانرژی در این روستا زندگی می‌کردند که همیشه علاقه‌ی زیادی به ماجراجویی‌ها و کشف اسرار داشتند. یکی از این کودکان، پسری به نام لئو بود که دوست داشت به جستجوی اشباح و رازهای پنهان بپردازد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لئو هر شب، پس از غروب آفتاب و در آغاز شب‌های تاریک، با دوستانش به جنگل می‌رفت. آنها به دنبال اشباح و روحانی‌ها بودند که افسانه‌های مردمی درباره‌ی آنها وجود داشت. این بچه‌ها با هم به دنبال مخلوقات ماوراء‌الطبیعه می‌گشتند و هر شب برای خودشان ماجراجویی‌های جدید و هیجان‌انگیزی پیدا می‌کردند.&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
