<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title>سنجاقک on قصه دون</title>
    <link>/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%82%DA%A9/</link>
    <description>Recent content in سنجاقک on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%82%DA%A9/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>سنجاقک درخشان و دوستانش</title>
      <link>/posts/179/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/179/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;Damselflies&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/179.Damselflies.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک گلخانه‌ی پر از گل‌های رنگارنگ و بوی خوش، سنجاقکی به نام شایان زندگی می‌کرد. او یک سنجاقک بسیار خوش‌رنگ و درخشان بود، با بدنی قرمز و زرد و بالهایی براق و شفاف. شایان همیشه با لبخندی بر لب و در حال غنودن از گل به گل می‌پرید و از زندگی در گلخانه‌ی خود لذت می‌برد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک روز زیبا، شایان تصمیم گرفت که به دنبال دوستان جدید برود. او با پر و بالهایش در گلخانه پر پرند و در نهایت به یک باغ بزرگ در نزدیکی پرید. در اینجا، او دوستان جدیدی را ملاقات کرد: یک کفتر با بال‌های سفید و نرم، یک زنبور کوچولو با بدن سیاه و نقاط زرد روشن، و یک پروانه‌ی زیبا با بال‌های رنگین و زرد.&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
