<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title> افسانه on قصه دون</title>
    <link>/tags/-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87/</link>
    <description>Recent content in  افسانه on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>افسانه برف - داستانی از سرزمینی برفی</title>
      <link>/posts/93/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/93/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;iceland&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/93.Iceland.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در یک روز زمستانی سرد و برفی، در سرزمینی دوردست به نام &amp;ldquo;وادی برفی&amp;rdquo;، یک دخترک جوان به نام لیلی زندگی می‌کرد. وادی برفی، همانند نامش، پر از برف و یخ بود و درختان و صخره‌های پوشیده از برف و یخ زیبایی به آن می‌بخشیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;لیلی، دخترکی شجاع و کنجکاو بود که همیشه دوست داشت در میان درختان برفی و دنیای سفید رنگ وادی برفی بگردد. او با لباس‌های گرم و پرزره و با یک کلاه و دستکش‌های نرم به دور دوید و به بررسی هر نقطه‌ای از این سرزمین سفید و زیبا می‌پرداخت.&lt;/p&gt;</description>
    </item>
    <item>
      <title>افسانه خورشید - داستانی درباره خورشید و ماه.</title>
      <link>/posts/84/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/84/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;moonsun&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/84.MoonSun.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در دنیایی که همه چیز ممکن است، زندگی می‌کرد خورشید و ماه. خورشید، با نور و گرمایشش، همه را شاد و پرانرژی می‌کرد. او روز را با درخشش خود آغاز می‌کرد و تا غروب همراه کودکانی که بازی می‌کردند، می‌ماند. ماه هم دوست خوب خورشید بود، با نور نرم و مهربانی که در شب به زمین می‌تابید.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک بار، خورشید و ماه تصمیم گرفتند که به دنیایی جدید سفر کنند. آنها به سفر خود آغاز کردند و از میدان‌ها و کوه‌ها و رودخانه‌های دنیا عبور کردند. در این سفر، آنها دوستان جدید زیادی پیدا کردند و هر کسی از آنها به نور و دفاع از دوستانشان خوشحالی می‌آورد.&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
