<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title> تابستان on قصه دون</title>
    <link>/tags/-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/</link>
    <description>Recent content in  تابستان on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>ماجراهای تابستانی - ماجراهای تابستانی کودکان</title>
      <link>/posts/71/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/71/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;kidssummer&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/71.kidsSummer.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی روزگاری، در دهکده‌ای کوچک و زیبا، چهار دوست به نام‌های آرمان، ملیکا، آرتین و لیلا زندگی می‌کردند. آنها همیشه در فصل تابستان، وقتی که مدرسه تعطیل می‌شد، به دنبال ماجراجویی و بازی‌های جدید بودند. این تابستان هم از این قاعده مستثنی نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک روز گرم تابستانی، بچه‌ها تصمیم گرفتند که به جنگل نزدیک دهکده بروند و یک روز پرماجرا داشته باشند. آنها با خودشان خوراکی‌ها و آب برداشتند و به سوی جنگل راه افتادند. جنگل پر از درختان بلند و گل‌های رنگارنگ بود و پرندگان زیبا در میان شاخه‌ها آواز می‌خواندند.&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
