<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title> تقاشی on قصه دون</title>
    <link>/tags/-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C/</link>
    <description>Recent content in  تقاشی on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/-%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>نقاشی آرزوها - نقاشی‌هایی که آرزوها را برآورده می‌کنند</title>
      <link>/posts/54/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/54/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;wish&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/54.wishes.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی روزگاری، در یک روستای کوچک و دورافتاده، زندگی می‌کردند دو دوست خردسال به نام‌های لیلا و میلاد. لیلا دختری خلاق و پرانرژی بود که همیشه به دنبال آفرینش و خلق چیزهای جدید می‌گشت. میلاد هم دوستی باهوش و دوست‌داشتنی بود که همیشه با لبخندی روشن و در حال تفکر بود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک روز، لیلا به یک اتفاق جالب برخورد کرد. او در خانه‌ی پیرزنی قدیمی و خوش‌صورت به نام نانا آمد. نانا یک هنرمند بود و در کمترین وقت ممکن نقاشی‌هایی زیبا و جادویی می‌ساخت. نقاشی‌های نانا قدرتی خاص داشتند؛ آنها می‌توانستند آرزوها را برآورده کنند!&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
