<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="yes"?>
<rss version="2.0" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
  <channel>
    <title> مدرسه on قصه دون</title>
    <link>/tags/-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87/</link>
    <description>Recent content in  مدرسه on قصه دون</description>
    <generator>Hugo -- 0.151.0</generator>
    <language>fa-ir</language>
    <atom:link href="/tags/-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87/index.xml" rel="self" type="application/rss+xml" />
    <item>
      <title>ماجراهای مدرسه - داستان‌هایی از مدرسه‌ای جادویی.</title>
      <link>/posts/78/</link>
      <pubDate>Mon, 01 Jan 0001 00:00:00 +0000</pubDate>
      <guid>/posts/78/</guid>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img alt=&#34;school&#34; loading=&#34;lazy&#34; src=&#34;/78.School.jpg&#34;&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;روزی روزگاری، در شهری کوچک و زیبا، مدرسه‌ای جادویی به نام &amp;ldquo;مدرسه ستاره‌ها&amp;rdquo; وجود داشت. این مدرسه بسیار ویژه بود، زیرا همه چیز در آن جادویی و شگفت‌انگیز بود. دانش‌آموزان این مدرسه با هیجان و شادی هر روز به کلاس می‌رفتند و چیزهای جدید و جادویی یاد می‌گرفتند.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یکی از دانش‌آموزان این مدرسه، دختری کوچک و مهربان به نام نازنین بود. نازنین عاشق مدرسه و دوستانش بود و هر روز با شوق به کلاس می‌رفت. یکی از روزهای هفته، وقتی که نازنین به مدرسه رسید، معلم جادویی‌شان، خانم مهتاب، به آنها گفت: &amp;ldquo;امروز روز ویژه‌ای است. ما قرار است یک ماجراجویی جادویی داشته باشیم.&amp;rdquo;&lt;/p&gt;</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
